
آقای موسی سلامت عزیز بنده ارادت خاصی به شما دارم که دلیل این ارادت را در دو چیز خلاصه میکنم :
شما جانباز این مملکت هستید و برای این مملکت جسم خود را داده اید و برای ما قابل احترامید .
شما فرد متعصبی به تیم مورد علاقه تان هستید و من افرادی از جنس تعصب را دوست دارم چون خودم نیز فرد متعصبی هستم . اگر این جنس تعصب برای تیم رقیب هم باشد من دوستش دارم .
اما موردی که باعث خدشه دار شدن اعتبار شما می شود و چندین بار خواستم به زبان بیاورم و نخواستم , مجبورم به زبان بیاورم . این تلقی در بسیاری از افراد به وجود آمده که شما از موقعیت و شرایط جسمانی و ایثارگری خود سو استفاده میکنید .
اخیرا عکسی هم از سینه خود و گلوله موجود در نزدیکی قلبتان منتشر کرده اید تا ثابت کنید ایثارگر هستید . نیازی به این کارها نیست . آقای موسی سلامت عزیز بدون انتشار این عکسها نیز شما را فرد ایثارگر و فردی که جانش را برای این مملکت داده قبول داریم . شما مثل خیلی های دیگر جوانی و زندگی خود را تباه کردید . مثل پدر من که رفت و ۸ سال با رژیم بعثی جنگید و ترکش هایی در بدن با خود به یادگار آورد و امثال هم سن و سالان من که در زمان کودکی و درست وقتی که به مهر پدر احتیاج داشتیم پدر را نزد خود نمیدیدیم . اکنون من و پدرم هر وقت بخواهیم فوتبال تیم محبوبمان را ببینیم مثل یک تماشاگر عادی و در بین هزاران انسان و هموطن خود بر روی سکوها بازی تیم محبوبمان را میبینیم و نه در فوتبال در هیچ جای دیگری هم دنبال حق خواهی نبودیم. چون حقی بر گردن کسی نداریم و اگر کاری شده است از باب وظیفه می دانیم.
آقای سلامت عزیز چند روز قبل تصویر یکی از همرزمان شما که آبی دل است منتشر شد که اجازه ورود به کنار زمین را پیدا نکرد و از پشت قفس های توری بازی را دید . هیچ سر و صدایی هم نکرد و دنبال حق خواهی هم نبود و هیچ عکسی هم از ترکش های داخل بدنش منتشر نکرد .
ما موسی سلامت را دوست داریم و به خاطر این دوست داشتن و به عنوان برادر کوچک این چند خط را نوشتیم و اگر دوستش نداشتیم رفتار او برای ما فرقی نداشت . کاری کنیم که شهدایی که رفتند و فرصتی هم برای گرفتن حق و منتشر کردن عکس زخمهای بدنشان نشد آسوده بخوابند .
